محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( شارح : مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى )
472
مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى )
چهارم آن كه جهت تسخين عضو و جذب خون به سوى او و تحليل رياح به كار برند . پنجم آن كه جهت رد عضو به سوى موضع طبيعى او به كار برند ، چنانچه براى رد فقرهء زائله ، وضع محجمه بر فقره مىكنند و براى رد معا يا ثرب نازله در خصيهاى كه مسمى است به قيل ، بر عانه محجمه مىنهند و براى رد خصيهء مرتفعه ، به جايگاه اينها محجمه مىگذارند و مىمكند . ششم آن كه جهت تسكين وجع استعمال نمايند ، چنانچه در قولنج مبرح كه نه به سبب ورم باشد و در وجع ريحى بطن و در اوجاع رحم كه زنان را عند حركت حيض مىشود خصوصا جوانان را وضع محجمه مىكنند بر سره . و محجمه كه براى تسكين وجع به كار برند بايد كه كلان باشد تا مواضع كثير از حوالى ناف منجذب سازد . و بدانند كه محجمه بلا شرط در جذب ريح مؤثرتر است ، خاصه كه نارى ناشد . و حجامت بر وَرِك عرق النسا را نافع است و خوف خلع را مفيد . و حجامت ما بين وركين و ركبتين و فخذين ، بواسير و نقرس را مفيد است . و حجامت بر مقعد جذب مىكند از جميع بدن و نيز نفع مىدهد امعا را و احشا و حيض را و سبك مىسازد بدن را . اما كيفيت استعمال محجمه نارى به حسب رواج در هر بلد مختلف الاوضاع معروف است و بهترين طريق آن است كه بر عضو مقصود الحجامة فتيله را افروخته بنهند به نوعى كه عضو را ايذا ندهد ، پس محجمه بر آن منكوب سازند و حوالى آن را بمالند و به عجين درگيرند به نهجى كه هوا را بسوى داخل منسلك نمايند ، چه ، هر گاه دخول هواء خارجى به داخلش منقطع خواهد شد آتش كه در اشتعال بود بالضرور منطفى خواهد شد جهت انقطاع مدد اشتعال كه هواى خارجى است . و ظاهر است كه هواى داخلى به سبب حرارت نار متخلخل مىباشد و بنا بر انتفاء دفعة باز هواى مذكور ميل به بَرد مىنمايد و متكاثف مىگردد و محتاج مىشود به سوى مكان اضيق ، پس به علت ضرورت خلأ منجذب مىگردد و جلد و لحم كه متصل به هواى مذكوراند تا مملو سازند مكانى را كه هوا از آنجا به واسطهء تكاثف خالى شده . و اما محاجم كه بلا نار است ، پس سبب جذبش امتصاص هواى داخلى است كه لازم مىكند جذب جلد و لحم را جهت ضرورت خلأ . قسم سوم در تعليق علق و اين قسم متضمن است بر سه بحث : بحث اول در بيان انواع علق و آنچه متعلق است بدين از لوازماتش بدانند كه اهل هند در اين مقام بسط تمام كردهاند ، زيرا كه در بلاد ايشان استعمال آن بسيار مروج است و اطباى يونان به علت آن كه اكثر انواع او ذى سميت است اطناب در آن ننمودهاند ، بلكه اكثر قدما امر بدان نفرمودهاند ، ليكن از آن كه متأخرين در بعض اماكن كه وضع محجمه تعسّر دارد و به علق مىتوان كار كرد مزيّتى در وى يافتهاند بيان احوال آنها لازم دانستهاند . دريابند همه آن كه بزرگ سر باشد و لون او كحلى اسود باشد يا اخضر ، نه آن كه ذوات الزغب بود ، يعنى پشم خز بر آن باشد و آن كه شبيه به مارماهى بود و آن كه بر وى خطوط لازوردى باشد و آن كه مشبه اللون به منقلبون باشد استعمال را نشايد ، چه ، در همهء اينها سميّت است و ارسال او موجب اورام و غشى و نزف الدم و حمّى و استرخاء و قروح رديّه مىگردد . و منقلبون لفظ مفرد است بر صيغهء